یک روز صبح نقی بین اصحاب رفت. ناگهان از میان کفار یکی برخاست ( همیشه یک نفر باید به پا خیزد ) . گفت : نقی شرتش گل گلیه
نقی فرمود : به مادرت بگو خیلی دهن لق است
و کافر در جا اسلام آورد
نقی فرمود : به مادرت بگو خیلی دهن لق است
و کافر در جا اسلام آورد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
امام نقی از شما به خاطر نظرتان تشکر می کند