نقل است روزی امام نقی بر منبری بنشسته بود. همانگه فریادی برآورد و جوششی جمله یاران را در اوفتاد و نزد امام شتافتند! از احوالات پرسیدند. امام لختی گریست و سپس فرمود: بر من احوالاتی رفت و دیدم روزگاری فرا میرسد که شباب ایرانی در لطایفشان به جای قومیتها از نام من بهره میبرند... یاران همه از خنده منهدم شده به صحرا پراکنده گشتند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
امام نقی از شما به خاطر نظرتان تشکر می کند